تبليغاتX
گاه نگاری‌های هادی ناصری

سلام. امروز صبح در اخبار خبری بود درباره‌ی جایگزینی مینی‌بوس‌های فرسوده با ون. جالب اینجاست که این ون‌ها همه بنزین‌سوز و محصول کشور چین هستند.

کسی نگفت که تکلیف سهمیه‌ی بنزین این ون‌ها چی می‌شه و آلایندگی این خودروهای بنزین‌سوز هم معلوم نیست.

البته حتماً خانم رئیس سازمان محیط زیست  (اسمشو هم یادم نمیاد!) که با افتخار از استاندارد یورو ۳ این ون‌ها صحبت می‌کردند، فکری برای آلایندگی این ماشین‌ها کرده‌اند.

ون

ون‌های مورد نظر مثل این عکس نیستند و عکس رو برای پربار کردن مطلب (!) گذاشتم.

چند وقت قبل اتوبوس‌ها رو که با یه نیش گاز ۲ تن دود ازشون بلند می‌شد رو گاز سوز کردند که خیلی عالی بود اما اینکه چرا مسئولان محترم از کشور دوست و برادر چین ون گازسوز وارد نکردند نیاز به افشاگری عزیزان همیشه در صحنه دارد.

یه نیم‌چه مینی‌بوس‌های سفید رنگی چند وقتی هست که اینجا اومده و برای دانشگاه‌ها و برخی مسیرها گذاشتند که بدک نیست فقط یه ۵۰ تومنی گرونتر از سرویس و مینی‌بوس معمولیه.

خداوند آخر و عاقبت این ملت و مملکت رو بخیر کنه! 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:12 توسط هادی ناصری |

سلام. ببخشید که دیر بروز می‌کنم. قصد کردم تا در دو مطلب جداگانه درباره‌ی دانشگاه آزاد تبریز و حراست و یکسری اتفاقات اخیر که مربوط به این عزیزان شده بنویسم. قسمت اول بدین شرح است:

اصولاً حراست برای چه درست شده است؟ خوب شاید جواب بدهید که برای حفاظت و حراست از برخی چیزها (!) اما در دانشگاه آزاد این قضیه فرق می‌کند. حراست دانشگاه آزاد با این هدف اسمی درست شده اما در حال حاضر فقط یک کار انجام می‌دهد: ارشاد خواهران و برادران (یعنی در حقیقت وظیفه ای که برعهده‌ی برادران و خواهران کماندوی ما در محیط خارج از دانشگاه است).

نمی‌خواهم زیاد مقدمه بچینم. یک عکس می‌گذارم که خودتان قضاوت کنید. این عکس را یکی از دانشجویان دامپزشکی دانشگاه آزاد برایم فرستاده است.

 تصویر واقعی از یک دفتر تذکر بسیج

 این عکس خود گویاست و نیاز به توضیح ندارد اما عکسی دیگر می‌گذارم از نشریه بسیج همان دانشکده که در آن مدیر کل حراست دانشگاه آزاد تبریز سخنانی را ایراد فرموده‌اند. این عکس هم گویاست اما ایشان در سخنان خود فرمودند که:

"متأسفانه ساختار سازمانی دانشگاه آزاد اجازه نمی‌دهد تا حراست را از لحاظ کمی و کیفی تقویت کنیم!"

متن مصاحبه

خوب من یک سوال دارم. شما چه کار دیگری می‌خواستید انجام بدهید که ندادید؟ چه اقدام دیگری مانده است که نکرده‌اید؟

خوب دوران دوران افشاگریست پس من هم کمی افشاگری می‌کنم: آقای مسئول حراست ‌آیا این کافی نیست که مأمور شما در یکی از دانشکده‌ها با نوک بیسیم خود بدن دانشجویان دختر را به قول امروزه‌ای‌ها انگولک می‌کند؟ آیا کافی نیست که مأمور شما با برخی از دانشجویان دختر که به ناچار برای توقف ماشین خود مجبور تن دادن به خواسته‌های کثیف آن مأمور شدند، باز هم به اصطلاح لاس می‌زند؟

آیا کافی نیست که هر هفته در جلسه‌های مشترک و مختلط دختران و پسران به اصطلاح بسیجی در یکی دیگر از دانشکده‌ها مسائلی بروز میابد که بسیاری خبر ندارند (برای مثال دل و قلوه دادن و همان لاس زدن و شماره دادن)؟ آیا کافی نیست که شما جاسوسانی را درمیان دانشجویان گماشته‌اید تا هرگونه حرکتی را به سمع جنابعالی برسانند؟

در مورد شماره دادن و لاس زدن در دفتر بسیج دانشجویی این نکته را باید بگویم که در همین نشریه و در صفحه‌ی پنجم خود آورده است" بنا به اخبار واصله از خوابگاه‌ها، دانشجویان تا سحر شب زنده‌داری می‌کنند و مزاحم خواب دیگران می‌شوند" یک ضرب‌المثل در این مورد به یاد می آید" دود از کنده بلند می‌شود" حالا خوابگاه کجا بوده و افراد آن که باشند و ... بماند (دانشجویان در حسرت خوابگاه مانده‌اند!)

آقای رئیس حراست شما بهتر است اول پاسخ بدهید که با این امکانات (بیسیم و نیرو و...) چطور نتوانستید جلوی یک دانشجوی عصبانی را بگیرید؟

نه که کافی نیست چون شما محیط دانشگاه را با کلانتری و پادگان عوضی گرفته‌ا‌ید. می‌دانید دوستان مشکل ما دانشگاه آزادی‌ها چیست؟ مشکل اینست که ما متأسفانه مثل دانشجویان دیگر دانشگاه‌ها حرف نمی‌زنیم و اعتراض نمی‌کنیم.

بله ما اهل اعتراض نیستیم و مثل دانشجویان دانشگاه تهران در مقابل زور نمی‌ایستیم اما حرکات خوبی را آغاز کرده‌ایم که نمونه‌ی ان را که در دانشکده‌ی دامپزشکی دانشگاه ازاد تبریز اتفاق افتاد در قسمت بعدی مطلب خواهم گفت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:58 توسط هادی ناصری |

سلام. داشتم مطالبم رو در زمانه چک می‌کردم در بخش گزارش و در مطلب "داغ تبریز تازه شد" دیدم یک عزیزی نوشته:

" سلام . آقای ناصری تبریک می گم . تیتر این مطلب شما در جشنواره تیتر استانی مقام هشتم شناخته شد و فکر می کنم جایزه هم بردید ( ربع سکه ) .
هفته نامه سهیل مطلب شما رو زده بود ( با اجازه - بی اجازه !!! ) و جایزه تون هم پیش اونهاست".

تعجب کردم، به لینکی که در زیر کامنت اومده بود رفتم دیدم بله!  به به... درسته. خیلی برام جالب بود بلاخره برای اولین‌بار ما هم یک مقام آوردیم تو این جشنواره‌ها! حالا کاری بقول این دوستمون "با اجازه و بی‌اجازه" بودن برداشتن مطلب ندارم اما جالبه که مسئولان این جشنواره متوجه نشدند که این هفته نامه اصلاً همچنین نویسنده‌ای (یعنی بنده) نداره!

حالا البته نمی‌دونم شاید یه بنده خدایی هم اسم ما باشه یا یه بنده خدای دیگه فامیلش با ما یکی باشه و اسمو جابجا کرده و ... چون تبریز ناصری زیاد داره.

به هر ترتیب به آرزوی چندین هزارسالم رسیدم! جایزه هم نمی‌خوام مال خودشون. همین به من نشون داد که مطلب بیهوده نبوده و تیتر اثر خودشو کرده. اما یه نکته رو هم بگم و اون اینکه سر این گزارش پوست من کنده شد! حالا انتخاب تیتر بماند. اگر حوصله شد بعداً راجع بهش خواهم نوشت.

از این دوستمون هم که خبر داد تشکر می‌کنم و البته عذرخواهی که به دلیل وجود رگه‌هایی از تنبلی در وجود اینجانب الان کامنتشون رو دیدم.

لینک خبر در ایرنا

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:18 توسط هادی ناصری |

سلام. یک فرش ایرانی به مبلغ ۴.۴۵ میلیون دلار در حراج کریستی نیویورک فروخته شد. این فرش احتمالاً مربوط به قرن شانزدهم یا هفدهم برای هر اینچ در حدود ۷۳۰ دلار فروخته شد.

فرش ایرانی

تصویر فرش

الیزابت پارکر مدیر بخش فرش و قالیچه‌ی موسسه‌ی کریستی با اعجاب‌آور خواندن این فرش گفت: تنها دو فرش شناخته شده‌ی دیگر مانند این وجود دارد.

اینست هنر ایرانی... 

لینک مستقیم خبر

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:51 توسط هادی ناصری |

سلام. قطعه‌ای بسیار اندیشمندانه از دکتر شریعتی دیدم. شما هم فیض ببرید:

دکتر شریعتی

دنیا را بد ساخته‌اند

کسی را که دوست داری، دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری

اما کسی را که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،

به رسم و آیین زندگانی به هم نمی‌رسند

و این رنج است

زندگی یعنی این...

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:56 توسط هادی ناصری |

سلام. خبر جالبی که امشب در فارس دیدم اینه که جناب دکتر احمدی‌نژاد هم به همراه بازیکنان فوتبال به زمین خواهند رفت!

جناب رئیس‌جمهور پس از حضور در تمرینات تیم ملی خواستند که لباس بپوشند و به زمین بروند که نشده البته احتمالاً چون سگ‌های ۱۵۰ میلیون تومانی بمب‌یابشون همراهشون نبوده محافظان اجازه ندادند که شخص دوم مملکت به زمین بروند.

رئیس جمهور فوتبالیست ما!

یک تکه از خبر بدین صورته" رئيس سازمان تربيت بدني در مورد نحوه حضور احمدي نژاد در تمرين تيم‌ملي خاطر نشان كرد: رئيس‌جمهوري امروز مي‌خواستند در كنار ملي‌پوشان تمرين كنند كه اين امكان فراهم نشد، اما يك بازي قبل از حضور تيم‌ملي در مسابقات جام‌جهاني وي با پوشيدن لباس ورزشي در كنار بازيكنان تمرين و با آنها بازي خواهد كرد. "

آقای احمدی‌نژاد تا به حال احساس بودن در میدان را نکرده‌اند که می‌خواهند با رفتن به زمین فوتبال این احساس را تجربه کنند. بمیرم الهی!

لینک خبر در فارس

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 23:29 توسط هادی ناصری |

سلام. وب سایت آلکسا که اطلاعات ترافیک اینترنتی وب‌سایت‌ها را فراهم می‌آورد، اعلام کرد نظام رتبه‌بندی خود را تغییر داده است.

رتبه‌بندی وب‌سایت آلکسا [وابسته به شرکت آمازون] بر مبنای تعداد مراجعه کاربران داراي میله‌‌ابزار آلکسا به سايت‌ها است. بسیاری از کاربران در 16 آوریل (28 فروردین) 2008 متوجه تغییرات قابل‌توجه در رتبه‌بندی‌های آلکسا شدند.

آلکسا در واكنش به اين امر اعلام کرد یک نظام جدید رده‌بندی را به کار گرفته است و اکنون از منابع متعدد داده‌ای استفاده می‌کند تا به شاخص دقیقتری از محبوبیت وب‌سایت‌ها در میان کل جمعیت کاربران اینترنت دست یابد.

پیش از این در مورد اینکه مجموعه کاربران آلکسا تا چه حد بیانگر رفتار معمول اینترنتی هستند، تردیدهایی ابراز شده بود.

اگر مجموعه کاربران آلکسا یک نمونه آماری درست از جامعه کاربران اینترنت می‌بود (به عبات دیگر یک نمونه اتفاقی با اندازه کافی) رتبه‌بندی آلکسا دقیق محسوب می‌شد. اما در واقعیت، اطلاعات زیادی در مورد این نمونه و سوگیری‌های احتمالی در نمونه‌گیری آلکسا در دست نیست.

منبع خبر: وین بتا

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:49 توسط هادی ناصری |

سلام. امشب خودم هیچی ندارم بگم ولی دوتا عکس می‌زام که خودشون گویای قضایا هستند. هرکدومتون به هر نحوی تونستید کاری بکنید خدا رو خوش میاد. من که بجز این و دعا کار دیگه ای از دستم بر نمیاد. خدا خودش کمکشون کنه...(این عکسها مربوط به مدرسه ای هستند که کودکانش در آتش سوزی دلخراش آن دچار سوختگی شدند. فکر کنم کهکیلویه بود اگر اشتباه نکنم)

فرشتگان کوچک1

فرشتگان کوچک 2

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:25 توسط هادی ناصری |

سلام. یکسری حرف‌هایی درمورد سرطان روده بود که نمی‌شد در مطلب زمانه گفت. گفتم اینجا بگم حداقل.

درمورد دستشویی رفتن به موقع که در پیشگیری گفته شد یک سخنی از دوستم یادم اومد که گفتنش خالی از لطف نیست. دوستم می‌فرمودند که "من بدنم رو طوری آموزش دادم که حتی وقتی احساس دفع کردم بتونم نگهش دارم" من اون‌موقع بهش گفتم تو نمی‌دونی چه بلایی داری به سر خودت میاری. واقعلاً هم همینه آموزش همه جا بدرد نمی‌خوره. این آموزش نهایتاً به مرگ زودرس منجر می‌شه.

نکته دیگه راجع به عکس‌هاست. من نمی‌دونم از اون عکس چه حال بهم خوردنی می‌تونه دست بده ولی بعضاً مجبورم از اون عکس‌ها استفاده کنم. بابا باید بدونی چرا وقتی نفخ در این بیماری پیش میاد دلیلش چیه یا نه؟  اگر اون تومور سفید گل کلمی رو نمی‌دیدی که متوجه نمی‌شدی نفخ و عدم دفع کامل مدفوع یعنی چی. 

من به یک بدبختی اون عکس کلونوسکوپی رو پیدا کردم. می‌خواستم اگر چیز خاصی پیدا نکردم برم دانشکده پزشکی از آرشیو اونها عکس بگیرم. یه عکس جسد هم پیدا کرده بودم که بازش کرده بودند و ریه‌هاشو نشون داده بودند. می‌خواستم برای مطلب سرطان ریه بفرستم کار بشه که گفتم نمی‌خواد شاید حال کسی بد بشه. به هر ترتیب این عکس‌ها برای راحت فهمیدنه نه چیز دیگه. من هم می‌دونم که خواننده‌ی زمانه مخاطب عمومیه و نمی‌خوام با این عکسها پز بدم!

نکته آخر اینکه دردهای مبهم در ناحیه شکم و ران رو جدی بگیرید و بازهم تأکید می‌کنم که بخاطر یک مهمانی یا کار یا تلویزیون یا هرچیز دیگه ادرار و مدفوع خودتون رو نگه ندارید چون بعداً برای یک عمر پشیمان می‌شید. برای همتون آرزوی سلامتی دارم.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:15 توسط هادی ناصری |

سلام. دو نظر پای خبر اوضاع امنیتی تبریز  در زمانه دیدم که  خندم گرفت! واقعاً سوالم از آن دو دوستی که نظر دادند و گفتند خبر کذب است این است که چرا وقتی خودتان در تبریز حضور ندارید، وقتی اوضاع را ندیده‌اید، وقتی تعطیلی بازار و پمپ بنزین‌ها رو ندیدید، وقتی دستگیری ۱۰ نفر دیروز رو و خیلی چیزهای دیگر رو ندیدید چرا خودتان کذب می‌بافید؟

کاریکاتور معروف!

روزنامه ایران و کاریکاتور معروفش!

آیا این ادعا ها کذب نیست؟ آیا اگر زمانه هم خبری از این واقعه منتشر نمی‌کرد همین شماها نمی‌گفتید که چرا سانسور می‌کنید و چیزی نمی‌گید؟

چرا می‌گفتید پس خواهش می‌کنم کمی واقع بین باشید. در زیر لینک‌های اخبار مربوط به دیروز و پریروز تبریز رو براتون می‌زارم. (اگه دوستان البته باز نگند کذبه!!!)

تصویری از وقایع تبریز در سال 85

تبریز، اول خرداد سال ۱۳۸۵، چهار راه آبرسان

رسمی:
 
http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7510.php
 
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=15306
 
غیر رسمی:
 
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_108.azr
 
http://yurd1.blogfa.com/post-3559.aspx
 
http://salam-democrat.com/spip.php?article12998
 
http://www.oyrenci.com/News.aspx?newsId=2800
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:12 توسط هادی ناصری |

سلام. امروز در سالگرد قیام مردم آذربایجان بر علیه کاریکاتوری که دو سال قبل در روزنامه ایران چاپ شد، شهر تبریز کاملاً امنیتی بود. نیروهای ویژه تشریف آورده بودند از تهران و روی پل آبرسان صف بسته بودن مثل صف مورچه‌های سیاهی که می‌خوان برن تو لونشون!

برادران انتظامی هم بیکار نبودند و تمامی درجه‌دارها باتوم بدست تو خیابون‌ها چرخ می‌زند. یکی از مردم به یک سرهنگ باتوم بدست گفت: آقا شما دیگه چرا؟ اون سرهنگ بدبخت هم فقط سرش رو به نشونه افسوس تکون داد.

برادران گمنام امام زمان هم به برکت وجود برادران گشت نامحسوس، با هم گشتی در منطقه دارایی می‌زدند. این رو هم بگم که اداره دارایی امروز پادگان نیروهای لر و تهرانی شده بود که اجالتاً دیروز با پرواز تشریف آوردند.

 

نیاز به توضیح نداره اما میدم!

بیچاره این سوسک که کاریکاتورش چه فاجعه‌ای رو در آذربایجان به بار آورد!

امروز البته از گشت‌های ارشاد در ولیعصر هم آنچنان خبری نبود و پسرها با جیگرهاشون حالی به هولی میکردند! تمام پاسگاه‌ها یه سرباز بیشتر نداشت و همه تجهیزات و نفرات از آبرسان تا بازار چیده شده بود. انگار محمود جان می‌خواستند تشریف بیارن. البته شاید هم دلیل اینکه این هفته به همراه هیئت مکرم دولت تشریف نیاوردند به همین دلیل بوده یا شایدم به دلیل سالروز جنبش مردمی سید محمد!

خدا کنه به گردن این سید بیچاره نندارند که آقا آذربایجان رو تو شلوغ کردی. تو این مدت هر افتضاحی رو که دولت محمود جان به بار آورد به این سید بدبخت چسبوندند. دفاع نمی‌کنم خوب سید محمد خیلی ترسو بود ولی...

یه خبر هم خارج از اینا بگم: امروز با خبر شدیم که در یکی از دانشکده‌های دانشگاه آزاد تبریز یک استاد که سمت سازمانی در دانشگاه آزاد هم دارند طوماری رو آورده بودند و به حمایت از آقای جاسبی (مرحوم) از دانشجویان امضا می‌گرفتند.

خبر دیگه که همین الان به ذهن مبارکم رسید: برنامه جلال سمیعی رو دادند به یکی دیگه ساعتش رو هم عوض کردند از هفت و ربع آوردند به یکربع به هفت. مجریش هم یکی ۵۰ برابر لاغرتر از جلال و خیلی بی‌مزه... یعنی یه چیزی می‌شنوین ها! خودتون نگاه کنید متوجه می‌شید.

به به... به به... 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:40 توسط هادی ناصری |